و نوشداروی اندوه

تمام مطالب این وبلاگ تراوشات ذهنی نویسنده است و استفاده از مطالب نویسندگان و صاحب نظران دیگر با ذکر منبع انجام می شود, به تبع استفاده از مطالب این وبلاگ بی ذکر منیع غیر اخلاقی است.

 
حسادت
نویسنده : س.ن - ساعت ۳:۳٦ ‎ق.ظ روز جمعه ۱۳٩٠/۱٢/٥
 

احوالم را نپرس. باور کن حتی نمی گویم :

"حال همه‌ ما خوب است اما تو باور نکن1" .

من خیلی وقت است خوب نیستم.

بخیل شده ام و حسود .

به بزرگی سنگی می اندیشم

 

که بتوان جلوی پای این زندگی انداخت

تند می رود این روزها.

چشم دیدنش را ندارم.

 

 

1_قسمتی از شعر سید علی صالحی


 
comment نظرات ()
 
 
خاطر آباد
نویسنده : س.ن - ساعت ۱٢:۱٧ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ۱۳٩٠/۱۱/۱۳
 
می خواهم این شهر رو به ویرانی را وداع گویم شاید خاطره اش برایم آباد بماند.

 
comment نظرات ()
 
 
 
نویسنده : س.ن - ساعت ۱۱:٢۳ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۱۳٩٠/۱۱/٦
 

همیشه سر آمدن انتظار زمزمه وصل نیست.

گاهی انتظار به آخر می رسد زیرا فراق با تحکم بیشتری سخن گفته است.


 
comment نظرات ()
 
 
جفت هیچ
نویسنده : س.ن - ساعت ۱٢:۳٤ ‎ق.ظ روز دوشنبه ۱۳٩٠/۱٠/٢٦
 

با روزگار در قمارم

خود را می بازم


 
comment نظرات ()
 
 
چهار نعل
نویسنده : س.ن - ساعت ۱٢:٢۸ ‎ق.ظ روز جمعه ۱۳٩٠/۱٠/٢۳
 

فکر نکن نمی فهمند

 تو یکی به نعل می زنی و یکی به میخ

و اصطبل را!!!!!!!!!!

 اسب هر چقدر هم نجیب باشد

 یک حیوان چهارپاست

حالا خودت حساب کن

می شود روی حرف تو حساب کرد؟


 
comment نظرات ()
 
 
بیدار نخواهم شد
نویسنده : س.ن - ساعت ٢:۱۳ ‎ق.ظ روز جمعه ۱۳٩٠/٩/٤
 

ساعت شرم دارد از زنگ زدن

خورشید هم اگر مجبور نبود طلوع نمی کرد

حالا که تنها یک قدم آن سو تر ایستاده ای

 


 
comment نظرات ()
 
 
اینچنین است که تاب آورده ام نبودنت را
نویسنده : س.ن - ساعت ۸:۳٠ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۱۳٩٠/٥/٢٠
 

 رفتنی است

رفتنی

 

تکرار می کردم

 ته فنجان راه پیدا بود

 نفهمیدم خوردن قهوه ، کنار تو چه لذتی دارد


 
comment نظرات ()
 
 
ماییم و موج سودا، شب تا به روز تنها خواهی بیا ببخشا، خواهی برو جفا کن
نویسنده : س.ن - ساعت ۱٢:۳٥ ‎ق.ظ روز شنبه ۱۳٩٠/٤/۱۱
 

گفته بودند و شاید جایی خوانده بودیم که:

«تنهایی ها عقب می نشینند اگر روبرویشان کنیم با هم»

تنهایی ما تنهایی من و تو هنوز در نبردند

هر دو آنچنان جنگجو

هر دو آنچنان پای کوفته در قلمرو خویش

و ماییم که عقب نشسته ایم در عزلت


 
comment نظرات ()
 
 
یادمان نمی رود دیگر
نویسنده : س.ن - ساعت ۱۱:٠٠ ‎ب.ظ روز شنبه ۱۳۸٩/٩/۱۳
 

بارها افتادیم

"بزرگ می شی یادت میره"

بارها گفتند

روزگار با ما چه کرد؟!

دیگر بزرگ نمی شویم انگار

 


 
comment نظرات ()
 
 
روش ما/جور دیگر هم باز؟
نویسنده : س.ن - ساعت ۱:٢٥ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ۱۳۸٩/٩/۱٠
 

چترها را بستند

 جور دیگر دیدند

آسمان دیگر نبارید



 
comment نظرات ()
 
 
عادی باش
نویسنده : س.ن - ساعت ٧:٥۳ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۱۳۸٩/٧/٢٦
 

من از عادت بیزارم

از عادت گریزانم

و می خواهم آدم ها آن قدر برایم عادی شوند

که عجب آورم از دیدن عکسشان

و هرگاه بگوییم : سلام

قند در دلمان آب شود

مثل اولین دیدار.


 
comment نظرات ()
 
 
زیبا می شوم و ماندنی؟
نویسنده : س.ن - ساعت ۱۱:٥۱ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۱۳۸٩/٦/۳۱
 

گاه گرفتار مرگ دیگران می شوم

 که نماندنشان ماندنی کردشان

که اگر همواره می درخشیدند؛

چنین آسمانشان روشن نمی ماند که با غروبشان

که گفته اینچنین مرگی زیبا نیست؟؟!

 




 
comment نظرات ()
 
 
خنجرها
نویسنده : س.ن - ساعت ٤:٢٦ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۱۳۸٩/٥/٢٠
 

پشت کردن به دوستان؟!!!!!!

هرگز

برق خنجرهاشان را نمی بینی پنهان در آستینشان؟


 
comment نظرات ()
 
 
کوشش از ازل
نویسنده : س.ن - ساعت ۱۱:٥٠ ‎ق.ظ روز جمعه ۱۳۸٩/٥/۱
 

از آن دم که تو را به یاد می آورم

کوشیده ام تا فراموشت کنم


 
comment نظرات ()
 
 
دلتنگ می شود بودم
نویسنده : س.ن - ساعت ٥:٤٦ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۱۳۸٩/٤/٢۱
 

 

برای آن بودنِ دلگیر دلم تنگ می شود گاهی

و با این بودنم، حالا هر بودنی که هست؛انگار بودنم نابود است


 
comment نظرات ()
 
 
بی بهانه ها
نویسنده : س.ن - ساعت ۱٠:٠٩ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۱۳۸٩/٢/۱٥
 

خوب می دانیم باید گریه کنیم،

حیف بهانه ها به شمار نمی آیند.


 
comment نظرات ()
 
 
مرگ پایانِ ...
نویسنده : س.ن - ساعت ۱۱:۳٧ ‎ب.ظ روز شنبه ۱۳۸٩/۱/٢۸
 

کسی تمام می شود از زندگی

و تو به پایان می رسی تمام زندگی را


 
comment نظرات ()
 
 
ویران اگر نمی کنی
نویسنده : س.ن - ساعت ۱:٥٧ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ۱۳۸۸/۱٢/٢٦
 

شادم

 که امروز به دست خود ویران شدم
و آوار من تو را هم ویران کرد


 
comment نظرات ()
 
 
مرگ نگران ماست
نویسنده : س.ن - ساعت ۱:٢٤ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ۱۳۸۸/۱۱/٢۸
 

هرگز ندانم مرگ است آنچه نگرانم می دارد

یا نگرانیم به مرگ می کشاند!؟

 می نگرم زندگی را و با مرگ معنا می یابم.


 
comment نظرات ()
 
 
اسارت
نویسنده : س.ن - ساعت ۱٠:٤٢ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۱۳۸۸/۱۱/۸
 

می گریزم با تمام زنجیرهایی که به پایم بسته اید.

شما ناخن گزان

در حیرت از سستی زنجیر

نخواهید فهمید :

من از زنجیر گریزانم


 
comment نظرات ()