بهار دیگر مژده روزهای تعطیل
خرید لباس نوجمع کردن عیدی
خواب تا لنگ ظهر و غرغر پدر و مادر
تکالیف تا آخرین لحظه در انتظار
کوچه های پر از پرسه های هم سال ها
بی قیدی سیزده به در و دلهره روز چهاردهم را نمی دهد.
بهار سال هاست که مرثیه خوان کودکی است.
نظرات ()دیگر به چه کس می توان دل خوش داشت ؟!
وقتی همرنگ ترین آدم های زندگی تو را به
هم آغوشی کلماتی وا می دارند
که از حزنت سرخوشند و چشم هرزه شان را به
برهنگی اشک هایت دوخته اند
کلماتی که وقتی جاری می شوند لحظه ای فراموشی
زیر بالشت می گذارند
و مثل تمام زندگی های یک شبه ،هرگز جمله
نمی شوند.
نظرات ()دريا ياری می خواهد
و من شنا نمی دانم
قایق؟دریغ از یک تکه چوب
عجزی از این عاجز تر؟
معجزه باید مرا
نظرات ()تک سوار جاده دل راه گم کرد
چون برای او
فقط دو غير ممکن وجود داشت
تو و بی تو بودن.
نظرات ()